یکشنبه 18 بهمن 1388
مهندسي بهتره يا عملگي؟  روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده
در شب سرد زمستاني، در حالي که باد مي آمد و باران شيشه هاي پنجره خانه کوچک خاله پيرزن را خيس کرده بود، خاله پيرزن در زير کرسي احتمالاً به قيمت نفت برنت درياي شمال فکر مي کرد و البته زير لب زمزمه مي کرد «تا فصل برف و باده/ هر روز همين بساطه» ناگهان صداي در به گوش رسيد. البته کارشناسان و اهل فن معتقدند استفاده از عبارت «ناگهان» چندان هم درست نيست چراکه اين در زدن و در باز کردن ها کار هر شب پيرزن شده است اما چون کارهاي نادرست ديگر هم به اندازه کافي طي چهار سال و نيم اخير اتفاق مي افتد و تازه با آن پز هم مي دهند(،) پس ايرادي نمي توان گرفت. به هر روي خاله پيرزن رفت دم در و پرسيد کيه؟ طرف گفت من محمود احمدي... خاله پيرزن گفت کسي خونه نيست، اين يک پيام ضبط شده است. لطفاً پيغام بگذاريد.

طرف گفت من محمود احمدي بيغش هستم، خاله پيرزن در را باز کرد. احمدي بيغش گفت؛ موسوي، خاتمي و کروبي جنايتکارند. خاله پيرزن گفت آره ننه جون همه که مثل شماها خوب و درست و مودب و فهميده نيستن. حالا ننه تو چرا اينقدر ناجور آب کشيده شدي؟ با رسايي مي گردي؟، بيغش گفت نه، به خاطر بارونه. اين بارون توطئه مشترک سران فتنه است که تحت نظر سيا مي باره. خاله پيرزن گفت کدوم سيا؟ بيغش گفت ابر سياه، البته همه اينها به يک جاي استکبار وصل هستند،

بعد دوباره يکي ديگر در زد. خاله پيرزن در را باز کرد. پشت در «جبهه اصلاحات» بود. سلام کرد آمد تو و از خاله پيرزن دعوت کرد در 22 بهمن به راهپيمايي بيايد. خاله پيرزن گفت ننه جون ما هر بار مي ريم خيابون، حتي واسه خريد پنير، باتوم مي خوريم. چشم 22 بهمن هم ميايم اما دوستان توجيه شدن که کتک نزنن؟ جبهه اصلاحات جواب داد 22 بهمن متعلق به هيچ جناح خاص يا مشرب به خصوص سياسي نيست. خاله پيرزن گفت حق داري ننه سرما خوردي بيرون، تب داري، نفر بعدي که در زد روزنامه رسالت بود. او قبل از اينکه خاله پيرزن در را باز کند هل داد و آمد داخل، خاله پيرزن پرسيد اين چه جور وارد شدنه؟ طرف گفت مثل اينکه نشناختي من روزنامه رسالتم، خاله پيرزن گفت آها، از اون لحاظ؟، بعد رسالت رفت بالاي کرسي و شروع به سخنراني کرد؛ «قدرت نرم دشمن در 13 آبان، 16 آذر و عاشورا به رخ ملت کشيده شد.» خاله پيرزن که گوش هاش سنگين بود،پرسيد؛به کجا کشيده شد؟

رسالت گفت اولي رخ، دومي ملت. خاله پيرزن گفت شما هم اهل بخيه يي شيطون؟، شطرنج بازي مي کني؟ رسالت مايوس رفت يک گوشه نشست.

بعد باز صداي در بلند شد. خاله پيرزن در را باز کرد. کروبي بود. کروبي گفت ننه جون مرحوم ما آدرس شما رو داده بود. گفت توي شباي باروني اين آدرس به دردت مي خوره. بعد اومد تو و گفت؛ «در آستانه 22 بهمن مي خواهم بگويم انتخابات رياست جمهوري دهم همراه شد با مهندسي آراي مردم.» خاله پيرزن گفت ننه جون من از شما تعجب مي کنم آخه چرا با کارهاي مهندسي مخالفي؟ آخه چرا با امور مهندسي ساز مشکل داري؟ اگر انتخابات رو مدل عملگي انجام مي دادن خوب بود؟ طفلک صادق محصولي اونقدر زحمت کشيد مهندسي کرد شماها به جاي تشکر اين حرفارو مي زنين. الان هم زحمتش ديده نمي شه، خط فقر رو تلاش کرده، رسونده به هفتصد هزار تومن باز کسي اين همه پيشرفت رو نمي بينه.

 
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 799064
کل بازدید کننده ها: 120820
بازدید امروز: 709
بازدید کننده های امروز: 90
بازدید دیروز: 875
بازدید این صفحه: 1796