شنبه 17 بهمن 1388
تونل توحيد مصداق جنگ نرم است  روزنامه اعتماد - مهمان های ناخوانده
خاله پيرزن در شب سرد زمستاني در حالي که باران شديدي مي آمد در خانه کوچکش نشسته بود و داشت با يک آقا پيرمردي چت مي کرد. از طريق چت به او مي گفت؛ «ديگه نه بهت ميل مي زنم، نه اس ام اس ميدم، نه چت مي کنم.» آقا پيرمرد مي گفت؛ «آخه چرا؟» خاله پيرزن براش زد؛ «گفتن همه را چک مي کنن،» آقا پيرمرد هم مي گفت؛ «خوف نکن، خوف نکن، ما همه با هم هستيم،»

خاله پيرزن هم مي گفت؛ «صحبت ترس نيست، صحبت آبروئه،»

آقا پيرمرد هم براش زد؛ «عشق ما رو دزديدن/ دارن باهاش پز ميدن.»

وسط همين مکالمه اينترنتي طبق معمول سر و کله مهمان هاي ناخوانده پيدا شد و وقتي خاله پيرزن پرسيد کيه؟ اولي گفت؛ من تونل توحيدم، من يک افتتاحيه مردمي برگزار کرده ام، افتتاحم را از ته بريدن، انصافاً درد داشت. يعني پخشش نکردن.

خاله پيرزن گفت؛ يعني چي افتتاح مردمي؟ تونل توحيد گفت؛ يعني مردم، نه مسوولين،

خاله پيرزن گفت؛ ننه جون از اين حرفا نزن، همين جوري هم تو مشکل داري. اول اينکه تونلي و فعاليت هات مخفيه و ديده نميشه که اين از مصاديق بارز جنگ نرمه. بعدش هم اينکه افتتاحت مشکل داشته که اين يکي ديگه از مصاديق جنگ سفته، اون وقت کار دستت ميده، مي گيرنت. الان که همين نرمش رو هم مي گيرن هفت ماه مي موني اون تو. حالا بيا برو يک گوشه بشين. تونل يک گوشه نشست و صداي در بلند شد.

اين دفعه رئيسي، معاون قوه قضائيه پشت در بود. هنوز در کامل باز نشده بود که به خاله پيرزن گفت؛ «مساله زندان کهريزک حاشيه بود.» خاله پيرزن هم گفت؛ «درست ميگي ننه. مگه چي شده بود. بيخودي شلوغش کردن. يه چند نفر بر اثر اشتباهات حاشيه يي، بي اهميت، بي مقدار، کمرنگ، يواش مرده بودند. طوري شون نشده بود که.»

رئيسي که ديد خاله پيرزن اين طور برخورد کرد، گفت؛ تازه ننه مژده بدم همين روزا 9 نفر ديگه رو هم اعدام مي کنن. بعد خاله پيرزن گفت؛ تو انگار معني گوشه کنايه رو متوجه نميشي ننه. راحت باش برو تو يک «حاشيه» بشين براي خودت. دوباره در زدند. خاله پيرزن پرسيد؛ کيه؟ اوني که پشت در بود، جواب داد؛ من روزنامه اعتمادم. خاله پيرزن گفت؛ اين متني که از مصاحبه ميرحسين با سايت کلمه چاپ کرده بودين، خوندم. اساساً و کلاً چرا؟،

اعتماد گفت؛ آخه بايد شما و ساير خوانندگان شرايط ما رو درک کنين. خاله پيرزن گفت؛ ننه جون خب هيچي چاپ نمي کردين. اسم اين کار شما جرح و تعديل نيست، تحريفه، فکر نکن من پيرم حاليم نيست اين حرفا. در ضمن اين حروف توي خودت رو هم يک مقدار درشت تر کن. خوندنت برام سخته ننه،

نفر بعدي که در زد، کواکبيان نماينده اصلاح طلب مجلس بود. خاله پيرزن گفت؛ از وقتي تلويزيون نشونت داده شنيدم ادوکلن مي زني. کواکبيان گفت؛ اينکه چيزي نيست. تازه پيشنهاد دادم به مناسبت دهه فجر همه زنداني هاي سياسي رو آزاد کنن. خاله پيرزن آهي کشيد و گفت؛ آخي، طفلکي، خوب ميشي، خيلي زير بارون موندي، نه؟ چاييدي، واسه اينکه روشن شي، برو در حاشيه اين رئيسي بشين.

 
 
 
نام:
ایمیل:
وب سایت:
پیغام:
از این پنجره ها سرک کشیده اند:        

کل بازدید ها: 799061
کل بازدید کننده ها: 120820
بازدید امروز: 706
بازدید کننده های امروز: 90
بازدید دیروز: 875
بازدید این صفحه: 3331